تبليغاتX
امیر آزاده دل

نقدی شعرباران از خانم سمانه نائینی

اول شعر را بخوانیم تا بعد:

شكوه بردگيم را ببار بر باران

كه من غريبم و از من غريب‌تر ، باران

از آسمان هم غير از بلا به ما نرسيد

درخت تب زده را می زند تبر / باران

كسی ندارد از اين بغض‌ها مگر دريا

كسی ندارد از اين گريه ها مگر باران

چه می شود همه شهر زير و رو بشود

چه می شود اگر اين مست خيره سر، باران

تمام خستگيم را بشورد و ببرد

تمام خستگيم را ... اگر... اگر... باران

خدا دوباره از اين‌جا به بعد ساكت ماند

من و سكوت و خدا ، هر سه ضرب‌در باران

خدا هميشه دلش از شبای ما خونه

به روش نيار! ولی از خلقتم پشيمونه

خودش زيادی بزرگه ولی نمی فهمه

مصيبت من و تو از حماقت اونه

كه هيچی از منِ احمق نمونده الا همون

يه مُش غزل با يه كم عطر خوب بابونه

تو جنگ صوری آدم بدا و بدترها

كسی برای من و تو غزل نمی ‌خونه

برای از تو نوشتن تو اين شبای سياه

غزل كه سهله عزيزم قصيده زندونه

قصيده‌ای به بلندای دفتری فرضی

كنار سفره عقد قلندری فرضی

كه دخترانگيم را بزرگتر بشوم

ميان گرمی آغوش مادری فرضی

و از تو تا همه روزهای خط خطيم

ورق ورق بنويسم غزل‌تری فرضی

كه دستهای مرا زير پات له بكنی

كه شعرتر بنويسد تو را سری فرضی

تو نيستی و شبی در هوای كودكيم

شروع می شود از من كبوتری فرضی

صدای لكه ننگی به دامن غزلم

سكوت باكره‌ای را كه خنجری فرضی...

تو آبروی غزل را خريده‌ای و هنوز

سكوت زل زده بر عمق بستری فرضی

تو باشی و غزلی در برابرت باشد

و فرض كن همه شهر ... نه! تمام زمين

به فكر فكر تمامن مذكرت باشد

و چشمهای زنی كه اگرچه خواستنی

ولی فقط می شد جای خواهرت باشد

و فرض كن كه همين‌جا غزل تمام شود

تو قول دادی اين بار آخرت باشد!

این غزل خانم نائینی چهار غزل به هم پیوسته است

قسمت اول با ردیف باران

قسمت دوم بدون ردیف

قسمت سوم با ردیف فرضی

قسمت چهارم با ردیف باشد

آن چه در نگاه اول در ذهن انسان نقش می‌بندد این است که این شعر خوب است اما به طور صریح خوب بودن یعنی قابل شنیدن بودن ربطی به ساختاری که در بالا گفته شد ندارد یعنی چون ما شعر خوبی شنیدیم و فرم این شعر اندکی با فرم‌هایی که امروز شنیدیم فرق دارد می‌تواند دلیلی باشد برای قبول این که غزل امروز نیاز به این نوع بازی‌ها در فرم دارد جواب فقط یک چیز است نه

شاعر تنها کاری که کرده در حال و هوای سرودن شعر هر جا که لازم بوده لحن را عوض کرده هر جا که لازم بوده قافیه وردیف را عوض کرده برای همین این تغییرات، ذهن زیبایی شناس مخاطب را اذیت نمی‌کند آن اتفاقی که افتاده این است که همه چیز در خدمت بهتر سرودن شعر بوده از واژه‌ها بگیر تا ردیف، قافیه، لحن، ساختار... و در نهایت فرم ظاهری به این ضورت در آمده است یعنی آن اشتباه سال‌های گذسته را نباید کرد که اگر شعری زیبا بود و حالا اندکی از تعریف سنتی زل دور بود تمام مورد قبول بودن شعر ار به گردن فرم اندکی تغییر یافته آن بکنیم این یک مورد .

مورد بعدی:

در این شعر به نظر من دو واژه نیاز به تجدید نظر دارد یکی واژه‌ی "صوری" در بیت:

تو جنگ صوری آدم بدا و بدترها

كسی برای من و تو غزل نمی ‌خونه

و دیگری واژه‌ی" بلندای" در بیت:

قصيده‌ای به بلندای دفتری فرضی

كنار سفره عقد قلندری فرضی

از عامیانه صحبت کردن و ساده سخن گفتن ناگهان می‌رسد به کلمه‌ی "بلندای" شاید به این دلیل ذهن اذیت می شود و واژه یدیگری باید انتخاب شود که این حس به مخاطب انتقال داده نشود و این انتقال بهتر انجام شود

و اما واژه‌ی " صوری " به نظر من شاعر نباید گول عامیانه نویسی را بخورد هر چند واژه‌هایش عامیانه است واژه‌ی " صوری" در حقیقت اندکی متن را نزدیک می‌کند به لحن گفتار

این شعر یک اشتباه خاص نیز دارد در مصراع" غزل که سهله عزیزم قصیده زندونه " شاید در نگاه اول بگویم خوب طول قصیده از غزل بیشتر است پس اگر قصیده زندان باشد وای به حال غزل اما در تاریخ ادبیات ما غزل وقتی به وجود آمد که قصیده زندان شد ! پس این مصراع مثلن می‌تواند تبدیل شود به:" قصیده سهله عزیزم غزل یه زندونه"

در بحث‌های ساختاری که هم مهم است و هم همه چیز نیست و در غزل معاصر بحث‌های جالبی می‌توان کرد و ان چه این غزل را متمایز می‌کند همان گونه که قبلن گفتم فقط ساختار نیست اتفاقی است که درونش می‌افتد این شعر برخاسته از اجتماع امروز ایران است و حال و هوای آن را دارد مثلن:

و فرض كن همه شهر ... نه! تمام زمين

به فكر فكر تمامن مذكرت باشد

وقتی صبح در خانه را باز می‌کنی تسلط فکر مذکر با هوا داخل ریه هات می‌شود که بر در و دیوار این شهر آویزان است این جامعه امروز ایران است که در این شعر و مخصوصن در این بیت تجلی پیدا کرده است جامعه‌ی که وقتی حقی را به زن می‌دهد حتمن برای گرفتن چندین حق دیگر است وقتی این را حس کردی خودت می‌مانی و خدا که نتیجه‌اش می‌شود این بیت‌ها:

مصيبت من و تو از حماقت اونه

كه هيچی از منِ احمق نمونده الا همون

پس این شعر از این جهت زیبا است که واژه‌های امروزی دارد و از گویش امروزی استفاده می‌کند و مسائلی را استفاده می‌کند که در جامعه جریان داشته باشد جامعه را بادیدی باز و منتقد ببیند و به چالش بکشد این غزل عاری از معشوقه‌های ذهنی است که شاعران گذشته روزی صدهزار بار ستایش می‌کردند و دچار غلوهای غیر هنری می‌شدند غزل ما باید از عادت سنتی مداحی شاهان و معشوقه‌ها کناره می‌گرفت و به مسائل انسان امروز رسیدگی می‌کرد تا امروزی باشد و این نقطه‌ی عطف غزل امروز است وقتی این نمونه‌های موفق را می‌بینیم متوجه می‌شویم که نمونه‌های ناموفق هنوز ادامه‌ی همان مداحی‌ها است اگر غزل به نیاز انسان معاصر بپردارد نیازی به تغییر در فرم برای امروزی شدن ندارد

نوشته شده   در ساعت 22:57 | لینک  | 

 

 

اول قرار نبود شعر در این وبلاگ شعر بزنم اما بعدن قرار شد

 

همه پل ها یک شکلند

 تو را به خدا ادای پل های جدید را در نیاور

تو نمی توانی از خودت بگذری

 

نوشته شده   در ساعت 12:29 | لینک  |