تبليغاتX
امیر آزاده دل

 

 

پیام کافکا

پیام کافکا نوشته‌‌‌‌‌ای است که هدایت در آخرین سال‌های زندگی خود می‌نویسد برداشت من این است که این متن کلید شناخت هدایت است هر چه قدر هدایت در سال‌های قبل در نوشته‌هایش استعاری است در این جا عریان است شاید او دیگر نا‌امید شده از کسی که استقامت به خرج دهد و هنر او را بشناسد برای همین است که شرحی بر خودش و شرحی بر نوشته‌هایش می‌دهد این متن نه نقد است نه حال وحوصله این کار را دارد این متن با نخستین سطر پیام کافکا شروع می‌شود هر نکته‌ی که لازم باشد را گوش زد می‌کند و به سطر بعدی می‌رود

نکته اول این نوشته این است هر جا که اسم کافکا را دیدید اسم هدایت را به جای آن بگذارید چون به طرز شگفت آوری جواب می‌دهد معلوم نیست درباره‌ی کافکا نوشته یا خودش را به بهانه‌ی کافکا مثلن:«کافکا به شهر پراک مانند موش کور به لانه‌اش چسبیده است آن جا را پناهگاه خود می‌داند و در عین حال از آن بیزار است» ص 17 که می‌شود:«هدایت به شهر ری مانند بوف کور به لانه‌اش چسبیده است آن جا را پناهگاه خود می‌داند و در عین حال از آن بیزار است» و یا:« سه موضوع سرنوشت کافکا را تعیین کرده است: مخالفت پدر و در نتیجه مخالفت با جامعه‌ی یهود، زندگی مجرد و ناخوشی‌‌‌‌‌‌»‌ ص 17 که می‌شود:« سه موضوع سرنوشت هدایت را تعیین کرده است: مخالفت پدر و در نتیجه مخالفت با جامعه‌ی اسلام، زندگی مجرد و ناخوشی‌‌‌‌‌‌»‌ که ناخوشی در مورد هدایت صادق نیست اما دو مورد دیگر خیلی تاثیر گذار است

برای آدمی مثل من که کارش باز نمایی استعاره‌های بوف کور یا نمادهای آن است وقتی ساعت‌ها با واژه نمک در این عبارت بوف کور«چون برایم معجز بود که در خزانه حمام مثل یک تکه نمک اب نشده بودم »ص ۱۱۷ور می‌روی خوب لذت بخش است که یک هو خود هدایت برایت معنی کند که نمک یعنی چی البته من برداشت‌های خودم را نیز دارم اما این هم حلاوتی دارد« آیا چه نتیجه‌ای می‌توان گرفت جز این که برای انسان هیچ راه در رو نیست و امیدی هم وجود ندارد:« آیا جز فریبندگی چیزی دیگری را می‌شناسی؟ هرگاه فریبندگی نابود شود نمی‌توانی نگاه کنی، یک ستون نمک خواهی شد» و از همه فریبنده تر این است که به الوهیت پناهنده شویم» ص 26

این عبارت را از صفحه‌ی 29 بخوانیم تا بعد:«کافکا برای این که تصویر برجسته‌ای از رابطه‌ی خود و پدرش بدهد، قهرمانان خود را از عالم جانوران انتخاب می‌کند بهتراز این نمی‌شود انزوای ترسناک و زبان بستگی کامل را تشریح کرد: هر گونه کوشش برای ارتباط قبلن جلویش گرفته شده، هیچ گونه وجه مشترک ندارد» خوب حالا داستان سگ ولگرد آماده‌ی تحلیل است در ضمن در فرهنگ ما حیوان زبان بسته سگ است و این اصطلاح را این جا نیز می‌بینیم « انزوای ترسناک و زبان بستگی کامل» اما به داستان سگ ولگرد می‌رویم:« گوش‌های بلبله، دم براق، موهای تاب دار چرک داشت و دو چشم باهوش آدمی در پوزه‌ی پشم آلود او می‌درخشید در ته چشم‌های او یک روح انسانی دیده می‌شد» ص 10 سگ ولگرد پات حالتی است در شطرنج که دو حریف به شرایط مساوی تن در می‌دهند و این جا اسم سگ اسکاتلندی است شاید صادق در مقابل پدرش به شرایط مساوی راضی است اما اتفاقی که می‌افتد شاید این گونه نباشد

اما برای پیدا کردن این که چرا بوف هدایت کور است به این عبارت‌ها دقت کنیم:«اهمیت ماموریت کافکا از این جا آشکار می‌شود به همین مناسبت بی‌رحمانه در جلو تمام گرفته گیرهای‌ها ایستادگی می کند و هر جور سر گردانی و خواری را بر خود هموار می‌سازد اما در چنین دنیایی که بر خورد صمیمانه رخ نمی‌دهد ترحم موضوع ندارد ترحم نمی‌تواند وجود داشته باشد مگر پس از برخورد نگاه. به نظر می‌آید که قانون پیکار این احتمال را پیش بینی کرده باشد زیرا قربانی خود را بی‌آن که بداند قبلن کور کرده است و برای این شخص کور مانند این است که با مردگان می‌ستیزد پیش از همه چیزبا قسمت مرده‌ی خود که بر ضد او برخاسته می‌جنگد ولی چنین می‌نماید که او دشمن مرده‌ی بزرگی دارد که باید با او گلاویز شود دشمنی که به او حمله خواهد کرد» ص34و35 هر چند این نوشته‌ نیاید دست منتقد را از برداشت‌های دیگری از کور بودن بوف ببندد

در آخر این مقاله کلماتی هستند که به با فونت ضخیم نوشته شده‌اند که از زبان کافکا است من آن را از زبان هدایت می‌گویم و این نوشته را به پایان می‌برم:«این دنیای دروغ و تزویر و مسخره ر اباید خراب کرد و روی ویرانه‌هایش دنیای بهتری ساخت»ص 53

نوشته شده   در ساعت 11:41 | لینک  |