اول به طور خلاصه به بررسی متن حسنک وزیر میپردازم، بعد، علت روانی و انتخاب ناخودآگاه شاعر را توضیح میدهم و در آخر به تحلیل شعر که مسالههای زندهی جامعه را به صورت چکیده گفته است میپردازم تا شاید یکی از علتهای موفقیت این شعر و شاعر در روزگار ما مشخص شود، چرا که شعر باید راوی روزگار خود باشد. این بررسی نشان میدهد که شاعر، عصب حساس جامعهی ماست. یک شعر موفق، نمایان کنندهی مسالهها، اندیشهها و کاستیهای جامعه است. بیخود شعری مورد قبول مردم واقع نمیشود؛ بیخود در لایههای گوناگون جامعه نفوذ نمیکند؛ هیچ دهان به دهان گشتنی اتفاقی نیست، هرچند شعر از نظر ما تهی باشد باز هم نکتهای را عنوان میکند که از نظر ما دور بوده است. اینها نبض جامعهي ماست که میتوان سلامت یا بیماری آن را تشخیص داد.
حسنک وزیر، وزیر سلطان محمود غزنوی به علت رافضی بودن هفت سال بر دار بود. علت رافضی بودن او این بود که از مصریان یعنی خلیفههای فاطمی مصر که مذهب شیعهی اسماعیلی داشتند در راه حج، خلعت گرفته بود. اما سه نکته در این داستان هست که به بر دار شدن حسنک کمک می کند: 1- اسماعیلیه تنها یک مذهب جدا شده از اسلام نبودند آنها مخالف حکومت وقت بودند و قصد جدا کردن ایران را از عربها داشتند یعنی یک مبارز سیاسی بودند 2- بوسهل زوزنی در زمان وزارتش به در خانهی حسنک میآید که پردهدار خانه، «وی را استخفاف کرده و بینداخته» به هر حال این دو با هم مشکل داشتند 3- حسنک مردی پولدار بوده برای این که پولش را بالا بکشند اول خودش را بر دار میکشند در تاریخ بیهقی آمده « و دو قباله نبشته بودند همهی اسباب و ضیاع حسنک را به جمع از جهت سلطان و یک یک ضیاع بر وی خواندند و وی اقرار کرد به فروختن آن به طوع و رغبت» پس به سه علت حسنک را بر دار کردند 1- مبارزهی سیاسی 2- دشمنی شخصی 3- ثروت و برای سرپوش گذاشتن روی این سه مورد او را رافضی خواندند که به نوعی مرتد به حساب میآید. حالا این نکته در زمان حال در کشور ما و دیگر کشورها مخصوصا کشورهای کمونیستی صادق است یا نه، من نمیدانم. چون نمیدانم وارد بحث نمیشوم. اما یک نکته در حسنک وجود دارد که در جامعهی امروز مصداق دارد. در تاریخ بیهقی آمده است که «آواز دادند که سنگ دهید هیچکس دست به سنگ نمیکرد و همه زار زار میگریستند خاصه نشابوریان پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند» ما عین این واقعه را در قضیهی مصدق و برکناری او میبینیم که به عدهای مثل شعبان جعفری پول دادند تا شعارهایی علیه او بدهند در حقیقت آنها نیز کاتالیزور هدفهای عدهای خاص بودند. برای توضیح عرض کنم که شعبان جعفری با مریم جعفری تشابه اسمی دارند و به خاطر همین تشابه اسمی ترجیح دادیم اسم این شاعر را از مریم جعفری به مریم آذرمانی تغییر دهیم. و اما حسنک بعد از نه قرن در شعر خانم آذرمانی به گونهای دیگر تجلی میکند. او روزگاری درسی از تاریخ بوده و امروز سر کلاس تاریخ میخوابد. شاید برای تایید این که بابا اینها همه قصه است نه عبرت؛ چرا که اگر قرار بود ما از تاریخ درس بگیریم وضع همه، بهتر از این بود که هست
روی در نقشهی دریا آبی
زیر پرپر زدن مهتابی
در چه فکری حسنک؟ بیتابی!
زنگ تاریخ فقط میخوابی؟
- شب نخوابیدهام آقای دبیر
آن چه ذهن من را مشغول کرد این است که حسنک بیرون آمده از تاریخ در روزگار ما در چه فکری است که او را بیتاب کرده. اصلن چرا آمده؟ اصلن چرا حسنک؟ اگر اجازه بدهید این جا میخواهم بحثی روانشناسانه را مطرح کنم. خانم آذرمانی هرگاه از طرف دوستان خود مورد بیمهری قرار میگرفت و ناراحت میشد و عرصه را بر خود تنگ میدید، این جمله را بر زبان میآورد: «و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور» این بند را از تاریخ بیهقی صفحهی 292 کامل میآورم: « و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور چنان شنیدم که دو سه ماه از او این حدیث را نهان داشتند چون بشنید جزعی نکرد چنانکه زنان کنند بلکه گریست و به درد، چنانکه حاضران از درد وی خون گریستند پس گفت بزرگا مردا که این پسرم بود که پادشاهی چون محمود این جهان به او داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان» تاثیر این جمله در کتابهای درسی سالهای نوجوانی شاعر، کلید ورود حسنک به این شعر است همزادپنداری او با مادر حسنک و اما حسنک در چه فکری است؟ من با برداشتهای ابتدایی سعی میکنم خطی را ترسیم کنم:
از بند اول:
قطرهای هست که دریا نشدهست
بستر رود مهیا نشدهست ...
حسنک قابلیتهایی را در خود میبیند که هنوز نتوانسته است آنها را به کار گیرد...
در بند دوم:
صبح تا شب همه باید بدوند
خسته در یک صف ممتد بدوند ...
یک برداشت ابتدایی ما را به سمت غم نان میبرد...
بند سوم:
مزرعه خاک مشبک شده است
ببر مشغول مترسک شده است ...
نشان دهندهی این است که حیوانها و چیزها و انسانها در این زمان در جایگاه خودشان قرار ندارند...
بند چهارم:
خانه وابستهی در بود و شکست
حرمت خانه پدر بود و شکست ...
نشان دهندهی این است که جامعهی ایران در تغییر فرهنگ خود بسیار کودکانه عمل کرده تا این چیزی جز شکست همراه نداشته باشد...
در بند پنجم: من ارتباطی بین غول کج، حرکات موزون و دمش این بار بیفتد بیرون، پیدا نکردم...
در بند ششم نیز همچنین، بین واژههای عروسک، راست، چپ، تلخک تازه و مبارک ارتباطی پیدا نکردم...
به هر حال اینها دغدغههای حسنک برای فکر کردن است و در آخر باید این نکته را بگویم که با بررسی این شعر من در نهایت نفهمیدم که حسنک خوابیده یا خود را به خواب زده...
اين مسمط را بخوانيد: اينجا
