تبليغاتX
امیر آزاده دل - نقد منهای کبریت / مریم جعفری آذرمانی

دلقک گزارش می‌دهد

نگاهی به کتاب «منهای کبریت» سروده‌های امیر آزاده‌دل- نشر بیدگل-1388

مریم جعفری آذرمانی

امیر آزاده‌دل بیش از 15 سال است که می‌نویسد، اما تا همین اواخر تمایلی به انتشار نداشته است. بیشتر از شعر، مقاله‌های ادبی نوشته پس قاعدتن اولین کتابش که به تازگی منتشر شده از فیلتر حساسیت‌های تحلیل‌گرانه‌ی او رد شده است. کتاب «منهای کبریت» از ابتدا تا به انتها به ترتیب اگر خوانده شود یک روایت است که به روایت‌های کوچک‌تر تقسیم شده است. همچنان که در اول کتاب توضیحی داده شده مبنی بر اینکه ترتیب شعرها بر اساس تاریخ سرایش است. اگرچه در نام کتاب یعنی «مِنهای کبریت» کلمات من و کبر به چشم می‌خورد اما از سویی غروری‌ست که زیر پا گذاشته می‌شود و از سوی دیگر گوینده‌ی کتاب در نهایت به همان غرور از نوع تنهایی می‌رسد. روایت‌های این کتاب از زبان یک دلقک است دلقکی که خندیدن و خنداندنش از سر خوشی نیست بلکه از بیزاری است. تفکر و زبان و زیبایی‌شناسی در این کتاب از عناصر مدرن استفاده می‌کند و اگر جایی با کلمه‌هایی قدیمی در توصیف عشق بر می‌خوریم در موقعیتی است که گوینده آن‌ها را با تمسخر بیان می‌کند.

توضیحی کوتاه برای بعضی از روایت‌های این کتاب در این نوشتار آورده شده.

«منهای کبریت» روایت یک شناخت است از مساله‌ای که صورت دیگرش نفرت است:

دوست می‌دارمت

سیزده واژ و

پنج بخش و

دو واژه است

و من به تو قول می‌دهم

بار دیگر آزمایشش نکنم (شعر1)*

عبارت دوست می‌دارمت برای گوینده آن‌قدر مهم است که اهمیتش هم معنایی است و هم زبانی. چنان‌که به جزئیات این عبارت هم اندیشیده است و حتا تعداد واژهای آن مهم است و مهم‌تر اینکه اگر چه در مرحله‌ي امتحان‌کردن این عبارت است اما قول می‌دهد که بار دیگر این کار را نکند

در کویر دوش می‌گیری و

می‌خواهی کسی چیزی نداند

همه‌چیز را خواهم گفت:

مثل تلگراف‌چی‌ها شده‌ای

مثل تمام مردم

که تعداد واژه براشان مهم است

نه عمق آن

عزیزم

نقطه (شعر5)

مگر کسی می‌تواند در کویر دوش بگیرد؟ اگر برفرض هم کسی این کار را بکند آیا دیگران خواهند فهمید؟ کویر جایی خالی از سکنه است. گزارشگر از این مثال برای فهماندن این مساله استفاده می‌کند که همه‌چیز را می‌داند

همه‌ی پل‌ها یک‌شکند

تو را به خدا

ادای پل‌های جدید را در نیاور

تو

نمی‌توانی از خودت بگذری (شعر8)

گزارشگر در این شعر بازیگردان می‌شود و نقش اجرا شده‌ی بازیگر را نمی‌پسندد و نقش حقیقی بازیگر را می‌خواهد حتا اگر دیوار باشد. همه از پل می‌گذرند و تنها پل است که نمی‌تواند از خودش بگذرد پس بازیگر این جا می‌خواهد ثابت کند که با وجود پل بودن می‌تواند از خودش بگذرد اما بازیگردان شاید مثلن نقش دیوار را برای او راحت‌تر قابل اجرا بداند

این دست‌ها برای باختن آفریده شده

جفت‌شش من آوردم تو برو

قانون؟

قانون به چه دردمان می‌خورد

تو که بروی

چه بازنده چه برنده (شعر10)

کدام دست‌ها برای باختن آفریده شده‌اند؟ دستان گزارشگر یا بازیگر؟ گزارشگر قانون‌مند نیست زیرا همه‌چیز را مو به مو گزارش می‌کند ولی قانون همیشه در پی حذف کردن است پس ناچار دستان خودش را بازنده می‌داند

نشان عاشقی مردن است همیشه یک گزاره‌ی درست نیست

... (شعر13)

گزارشگر به مرحله‌ی حکم دادن می‌رسد و گزاره‌ی نادرست را تعیین می‌کند و از آن‌جا که ثابت‌کردن نادرستی از درستی بسیار مشکل‌تر است معمولا درست‌کاران هستند که نادرستی را تشخیص می‌دهند

خودت را لوس نکن

کفش‌های سیندرلا

خیلی وقت است

به پای تمام دختران شهر می‌خورد (شعر18)

گزارشگر در این روایت، تجلیل را به تمسخر تبدیل می‌کند و موقعیت بازیگر را با نیشخند بیان می‌کند

من به خاطر سه پنجم عشق تو خواهم مرد

بله

عشق تو از سر من زیاد است (شعر19 )

تمسخر شدت پیدا می‌کند و از آن‌جا که 5 نماد قلب وارونه است قلبی که گزارشگر به بازیگر سپرده بود تا حد کسری از عدد 5 تنزل پیدا می‌کند در اینجا آوردن عدد، اوج حسابگری است که با دوست‌داشتن در تضاد است و همین باعث برداشت طنز از این روایت می‌شود توضیح اینکه عدد سه پنجم نزدیک‌ترین کسر به عدد طلایی یعنی عدد تناسب در زیبایی است كه در نقاشی دوره‌ی رنسانس ومعماری معابد در دوره‌های گذشته استفاده می‌شده است

...

من که کوه فوجی‌یاما نیستم که هر سی ثانیه یک بار بلرزد (شعر24)

حس گذشته را توضیح می‌دهد بیم و امیدی که در روایت اول داشته اکنون او را آن‌چنان سنگ کرده است که دیگر تکان نخواهد خورد

...

گل بیاور-

نمی‌داند

در سرزمین اسکیموها

گل نمی‌روید ... (شعر41)

ماجرا را برای دیگران توضیح می‌دهد. تمسخر و نفرت در سرزمینی یخ‌زده را که روز و شبش به طور معمول در توالی هم نیست سال به یک روز شش‌ماهه و یک شب شش‌ماهه تقسیم می‌شود

...

در سرزمین من

اگر سرباز تیر بخورد می‌میرد

این ساده‌ترین قانون جنگ است (شعر46 )

گزارشگر، فیلسوف می‌شود و عاطفه‌ای از نوع فاعلی آن ندارد

کرگدن لای ابریشم

برای عشق تو

به عقب نگاه نکن

پشت این تپه‌ی خاک

چیزی برای خندیدن نیست

جز

مردی تنها و یک سایبان ساده (شعر74)

این آخرین روایت این کتاب است توضیح اینکه کرگدن از سویی به صورت انفرادی و گاهی فقط یک زوج نر و ماده در جنگل‌های دوردست زندگی می‌کند (پس هنوز به روایت اول پای‌بند است) و از سوی دیگر حیوانی است با پوستی ضخیم و تمام حیوانات از او می‌ترسند و تنها دشمنش انسان است. کرگدن لای ابریشم تضادی پنهان برای بیان عشق است و گوینده‌ی روایت اول است که مثل کرگدن تا اینجا پیش آمده و خودش را هر چه زیباتر تقدیم آن بازیگر می‌کند و می‌داند که تنها دشمنش خودش بوده است انسان یعنی مردی تنها

*صفحه‌بندی کتاب بر اساس شماره‌ی شعرهاست.

نوشته شده   در ساعت 8:49 | لینک  |