تبليغاتX
امیر آزاده دل - نقدی بر کتاب زمزمه‌ی در تنهایی / محمد مجد

بررسی مجموعه‌ی شعر" زمزمه‌ا‌ی در تنهایی" محمد مجد

ناشر: کتاب نیستان

چاپ اول 1381

فضای شعر ایران در دهه‌ی چهل

فضای جامعه‌ی ایران در دهه‌ی چهل فضای ویژه‌ای است چون حد فاصله‌ی زمانی بین دو رویداد مهم در ایران است حد بین کودتا و انقلاب یکی در دهه‌ی سی و دقیقن در 28 مرداد 1332 و دیگری در دهه‌ی پنجاه و دقیقن در 22 بهمن 1357 که دهه چهل ده سال میانی این زمان را در بر می‌گیرد روند یک جامعه‌ی در حال دگردیسی.

جامعه‌ی سر خورده از کودتا، جامعه‌ی بی‌لبخند، جامعه‌ای که شکست را با تمام وجود خود حس کرده در این جامعه روشن فکر به عنوان یک طبقه‌ی نو ظهور در میان دیگر طبقه‌ها در اولین رخ نمایی در عرصه‌ی سیاسی شکست می‌خورد و با برکناری مصدق از نخست وزیری ایران مزه‌ی شکست را می‌چشد

شعر این سال‌های ایران شعری است رمانتیک نو قدمایی، تغزل که یخه‌ی شعر این سرزمین را ول نکرده، معشوق شعر مختصات خود را حفظ کرده است فقط واژه‌هایش نو شده اما روابط حاکم بر چیزها همان است روابط بین واژه‌ها تغییر زیادی نکرده، در حقیقت این جهان بینی شاعر است که تغییری نکرده است تشبیه، استعاره‌، ایهام‌ در همان سطح است و فقط با تغییرات لاک پشتی ادامه‌ی حیات می‌دهد

شعر دهه چهل در یک جمله شعر ناامیدی و شعر امید به طلوعی دیگر، از پس ناامیدی است اسامی مستعار شاعران جلوه‌گر نیاز جامعه‌ی آن موقعه‌ی ایران است چیزی که جامعه کم دارد و آن‌ها با گذاردن آن نام‌ها بر خود سعی در جبران کردنش دارند مهدی اخوان ثالث خود را امید می‌نامد و احمد شاملو بامداد شعر دهه چهل ناله‌های شکست خوده‌ی بوف کوری است روی ویرانه‌های جامعه‌ی ایران، این شکست آمیخته با اعتراض، این سیاهی، یک نماد کاملن روشن دارد نصرت رحمانی، نصرت در مقدمه‌ی ترمه صفحه‌ی19 می‌گوید:" به توام... به تو ای خواننده

چشمانت را به کلمات جذامی بی‌رحم اشعار من مسپار که در آن اگر روزنه‌ی پیدا شود درمان نیست!

دردیست که تمام زندگی‌ات را برای پنهان کردن آن هدر کرده‌ای!

این جا برای تو خوابزاده‌ای که سال‌ها پیش از تولدت زندگی را به پایان رسانده‌ای، هدیه‌ای به ودیعه نگذاشته‌اند، نه تنها برای تو، حتا برای مردان بی‌پیغمبری که به کتابی نیازمندند و برای دیگر جهنم نشینان بی‌گناه...

... من برای تو ای خواننده‌ جز طلسم سیاه بختی و یاس هدیه‌ای همراه نیاورده‌ام

اما اگر تو به جهنم می‌روی

اشعار مرا هم با خود ببر!"

اما شعر محمد مجد از مشخصات کلی این دوره خالی نیست شعری با مشخصات رمانتیک نو قدمایی و مقداری چاشنی اعتراض که کم کم با رئالسیم اجتماعی نیما پیوند خورده است در این شعرها ما نشانی از بهار و تصاویری که شاعر با طلوع خورشید ساخته است می‌بینیم که هر دو نمادی از رویش و سرزدن دوباره است یکی از سرما رد می‌شود ودیگری از شب که بهترین نمادها برای بیان فضای تیره، تار، غم بار و شکست آلود جامعه‌ی آن موقع ایران است که البته بسامد بسیار بالای این تشبیه‌ها واستعاره‌ها ما را به این نتایج می‌رساند مانند:

این ظلمت غریب به راهی نمی‌رسد

حیران دشت‌ها به پناهی نمی‌رسد

صفحه‌ی 8

تو ای فرشته‌ی آرام معبد دل من

شمیم روح بهاری سرود صحرایی

صفحه‌ی 21

نخاست زمزمه‌ای از من و بهار گذشت

دل شکسته به جام شکسته می‌ماند

به دشت عمر ندیدیم برگ و باری سبز

بهار نیز به پاییز خسته می‌ماند

صفحه‌ی 23

مثل یک گنجشک همراه نسیم

در پگاه آسمان پرواز کرد

صفحه‌ی 29

بیا که بی‌تو درخت و بهار و سبزه و باغ

نشسته‌اند ملول از گل نظاره‌ی ما

صفحه‌ی 32

داده مکتب دار خورشید طلوع

درس عشق و مهر افزودن مرا

صفحه‌ی 35

اگر چه فصل بهار از شکوفه سرشار است

قناری دل من در قفس گرفتار است

بیا به میکده با جامی از شراب طلوع

که بی‌تو ساقی شعرم ملول و بیمار است

رها شدم به صلای تو در کرانه‌ی صبح

دریغ، دست مرا تکیه‌گاه دیوارست

صفحه‌ی 37

شکوفه ریزتر از دختر بهار بیا

که هر چه هست در آغوش خانه می‌خندد

ز شوق آمدنت ای شکفته‌‌تر ز بهار

نگاه واژه‌ی دل در ترانه می‌خندد

در انتظار نوید طلوع بیداری

به روی شاخه‌ی عریان جوانه می‌خندد

صفحه‌ی 39

در این چمن گل پژمرده در بهارم من

چو لاله در جگر خویش داغ دارم من

غریب نیستم اما مرا قراری نیست

همان پرستوی سرگشته در بهارم من

صفحه‌ی 43

بر دفتر زمانه رقم زد جنون مرا

تا در بهار عمر کشاند به خون مرا

چون دیده پاک‌تر شده‌ام از طلوع صبح

هرگز رها نمی‌کندم دهر دون مرا

صفحه‌ی 44

بازا تو ای ستاره‌ی میخانه‌ی پگاه

چون نشئه‌ی شراب شفای دل منی

چون طرح پاک صبحدم روشن بهار

یا آن که ماهتاب سرای دل منی

صفحه‌ی 46

این بیت‌هایی بود تا صفحه‌46 که البته کل کتاب 93 صفحه است و کتاب شامل شعرهایی از ده‌های دیگر نیز می‌شود

در یک نگاه کلی شعر محمد مجد شعری استادانه است در حیطه‌ی زیباشناسی خود سعی در شاعرانه بیان کردن واژه‌ها دارد شعری همان گونه که گفته شد رمانتیسم نو قدمایی همراه با اندکی رئالیسم اجتماعی استعاره‌های موجود، مضمون‌های واحدی دارند تصاویر از دایره‌ی خاص پا فراتر نمی‌گذارند و سعی در بهتر، خوب و قدرت‌مند سرودن دارند در شعر محمد مجد نوعی اعتراض نیز دیده می‌شود اعتراض به عرفان اسلامی با برجسته کردن عرفان بودایی و زرتشتی مثلن در این بیت‌ها:

پیچیده‌ام به خویش چو نیلوفری به تاک

با زورق شکسته به دریای غم زدم

صفحه‌ی 1

که نیلوفر نماد آشنای عرفان بودایی است و تاک و به تبع آن می‌ نمادی از عرفان زرتشتی است و مانند این بیت‌ها:

روی بوم پاک احساس و جوانی در پگاه

دست نقاش بهاری نقش نیلوفر کشید

صفحه‌ی 16

بریز در رگ جانم شراب هشیاری

پریده از چمن عقل مرغ پندارم

صفحه‌ی 56

آن چه می‌ماند پاسخ به این پرسش است که آیا محمد مجد از زیر فضای تیره‌ی شعر دهه‌ی چهل به سلامت بیرون آمده یا به نوعی تکرار و ادامه‌ی آن است؟

نوشته شده   در ساعت 13:58 | لینک