اسطورهی ضحاک
اسطورهی ضحاک دارای پیچیدگیهای خاص خود است صحبتهای احمد شاملو در مورد فردوسی و داستان ضحاک نظرات موافق و مخالف خود را در آن زمان داشت اما من دوست داشتم پاسخ خودم را در مورد این قضیه داشته باشم با تحقیق به شیوهی خودم جواب سوال را پیدا کنم این نوشته پاسخی است به این سوال که:« فردوسی درست سروده یا شاملو راست میگفته»
اسطوره
شكل گيری اسطوره رابطهی مستقیم با محیط زندگی دارد اسطورهها شیوهی بیان دنیای اطراف ما هستند در زمان کهن یعنی همان قدر که یک نظریهی علمی از نظر ما درست دنیای اطراف ما را توضیح میدهد یک اسطوره در زمان خود اين كار را میكرده است اسطورهها تخیل پردازیهای شاعرانهی قوم یا ملتی نبودهاند بلکه شیوهی زندگی آنها بودهاست
روز و شب
نخستین چیزی که اندیشهی انسان با آن رو به رو شده است روز و شب شدن است و چگونگی انجام این عمل و توضیح و تفسیر آن این روز و شب شدن تاثیر زیادی در تفکر ما داشته است ، باعث این شده است که اندیشه جهان و اتفاقات آن را از همین دریچه ببیند این اندیشهی دوگانگی در جهان از همین جا در تفکر ما ریشه دوانده است نبرد سپیدی و سیاهی، روشنایی و تیرگی، خوب و بد، اهورا و اهریمن از هم این جا است این دو گانگی در خیلی جاها قابل ردیابی است مثلن اندیشیدن به زندگی و مرگ و وارد شدن این موضوع به فلسفهی انسان، رابطهی این دو با هم، از ابتداییترین مسائل انسان بوده است این درگیری تا الان نیز ادامه دارد من از زاویه دید دیگری سعی در بیان شکل گیری این مسئله در ذهن انسان و شکل گیریش به عنوان یکی از عناصر اسطوره هستم
زنده و مرده
واژهی "ژی" به معنای "زنده" است در زبان پهلوی و تبدیل آن به این صورت است (ژی/ زی/ زی هست/ زی است/ زیست و در واژهی زنده -ی- به کسره تبدیل شده است زینده/ زِنده )
و در مقابل ما واژهی "مرده" را داریم که اگر الف نفی زبان پهلوی اول واژهی زندگی بیاید میشود "اژی" که میشود معادل بی زندگی یا "مرده" یا "مرگ" یا " کشته" که اسم فاعل آن میشود کشنده پس به وجود آمدن اژی و اسطورههای مربوط به آن در ارتباط با توضیح و تبیین چگونگی علت مرگ و نبرد بین مرگ و زندگی است از همین جا ما به یک طبقه بندی به دنیای اسطورهی میرسیم که از این دو صحبت گذشتهی ما نتیجه میشود:(1- نگاه دوگانه به جهان 2- نبرد بین زندگی ومرگ ) که کل هستی در اسطورههای ابتدایی به دو طبقهی مهم تقسیم می شود:1- نامیرا 2- میرا که از این میان خدایان نامیرا هستند و دیگران میرا هستند
اژی دهاک
اژی به معنای "کشته" یا "کشنده" در جهان اسطورهی به اژی دهاک / ضحاک معروف است این اژی دهاک با نبردهایش زوایای اندیشیدن انسان به مرگ را بیان میکند هر چیز ماندگاری در اطراف ما ریشه در دو جا دارد 1- گیتی(جهان بیرون انسان) 2- روان( جهان درون انسان) آن چه انسان تولید میکند بنابر نیاز خود تولید میکند این نیاز از گیتی و روان سر چشمه میگیرد و اسطوره محصول نهایی نیاز انسان است نیاز انسان همان گونه که گفتم در دو محیط شکل میگیرد 1- جغرافیای زیست انسان و مسائلی که در این جغرافیا وجود دارد 2- روان انسان و خواستهای که در این جغرافیا وجود دارد
کشاورزان/ خشک سالی
سرزمین ایران مردمی دارد که شغل اصلی آنها کشاورزی ودامداری بوده است برای کشاورز چه چیز معادل مرگ است خشک سالی، با این حساب اژی دهاک معادل خشکسالی و بیآبی است بیابان، و اسطورهی اژی دهاک مرتبط با این پدیدهی طبیعی است
آب/ بیآب
پس با این حساب زندگی و مرگ دو نماد دیگر برای کشاورز دارد آب و بیآب و به طبع آن آبان و بیابان
ایران و هند
نگاه دوگانه به جهان در تقسیم بندی جغرافیایی نیز دیده می شود و قابل رد یابی است دو کشور ایران و هند که پیوندهای مشترک زیادی دارند و یک پیکره و یک کل را تشکیل میدهند که قوم و نژاد آریایی باعث این یک پارچگی و بودن مشترکات زیاد است در یک تقسیم بندی ابتدایی این نژاد آریا به ایران و هند تقسیم می شود درست مثل روز و شب هستند ایران مکان خدایان است و هند محل دیوها یکی خاندانش سپید (زرتشت) است دیگری سیاه (داسیها) ایران کشور کم آب است و هند نزدیکترین منطقهی پر آب و برای کشاورز
ترس از تاریکی پادشاه روان
ترس از تاریکی یا شب در روان انسان تاثیرگذارترین عامل برای ایجاد پریشانی او بوده است و رفع این ترس و جایگزینی آن با آرامش یکی از مهمترین رفتار انسانی و پایه گذار رفتارهای آیینی در جامعهی بشری بوده است انسان ابتدایی برای غلبه بر ترس خود این مهمترین عنصر روانی از گیتی کمک میگرفته است و از قدرت آنان برای ایجاد آرامش در خود استفاده میکرده است به انتخاب حیوانی به عنوان نشان و کمک گیرندهی افراد قوم برای غلبه به ترس وایجاد آرامش توتم میگویند
اسب و گاو
توتم در ایران اسب و در هند گاو است این که توتم ایرانیها اسب است شواهد زیادی در دست است فارس به معنای اسب سوار است یا بازی چوگان ساختهی ایرانیها است و بودن واژهی اسپ در انتهای اسمهای ایرانی مثل لهراسپ، گشتاسپ و گرشاسپ و توتم هندیها گاو است چیزی که همین الان هم زیاد میشنویم این است که هندیها گاو پرست هستند یا این که شما در هند نمیتوانید به گاو آزار برسانید یا این که اگر در جادهی گاو نشسته باشد رانندهی اتومبیل حق رفتن و گاو را به مکانی کشیدن را ندارد باید بایستد هر موقع که گاو به میل خودش بلند شد و رفت او به راه خود ادامه دهد این همه اهمیت دادن به گاو و مقدس دانستن او در هند ریشه در توتم بودن گاو در آن منطقه دارد ایران نیمه خشک و نیمه بیابانی است و هند بارانی و سرسبز، اما اسب نماد حرکت و کوچ است ایرانیها اقوام کوچ کنندهی هستند و از مناطق بیآب به مناطق پر آب در حرکتاند این جابجایی بوده که توتم آنها را اسب کرده است
اژدها
اژدها ماری است که از دهانش آتش بیرون میآید نخست من توجه شما را به افسانهی چگونگی به وجود آمدن آتش جلب میکنم:« در ایران پیدایش آتش را به هوشنگ نسبت دادهاند روزی هوشنگ به شکار رفته بود و بر سر راه خود ماری دید چون جانور را تا آن روز نمیشناختند برای کشتن او سنگی پرتاب کرد اما به قول فردوسی:
نشد مار کشته ولیکن ز راز پدید آمد آتش از آن سنگ باز
هوشنگ به شکرانهی این فروغ ایزدی، آن روز را جشنی ساخت که هر سال در آن روز و شب آتش بر میفروختند و سده نام گرفت» فرهنگ اساطیر ص 16
آتش یک خصوصیت مهم برای انسان اولیه داشت و آن پیروز شدن بر ترس از تاریکی این فرمانروای روان با زاده شدن آتش از مار انسان دیگر از تاریکی شبها نمیترسید این همان نکته نهفته است که چرا قومهای اولیه آتش را مقدس میشمردند مار نماد شفا است برای همین در نشان پزشکی کادوس دو مار درهم تنیده میبینیم مار توتم مناطق خشک است شاید برای نشان دادن قدرت خود به دیگر توتمها در نشان خود از ماری که از دهانش آتش میجهد استفاده میکردند وایجاد آتش را برای خود امتیازی میشمردهاند و رفته رفته این نشان مار آتشین به اژدها تبدیل شدهاست مار توتم مناطق افغانستان و سیستان است و چون این مناطق خشک است اژدها را معادل خشکی گرفتهاند در ضمن زهر مار هم زندگی بخش و هم مرگ آور است و این دو دو قطب هستی یعنی زندگی و مرگ را یک جا دارد و وجودی راز آمیز از آن میسازد
اژدها و گاو
چنگ ضحاک و فریدون در یک نما نبرد بین بیآبان و باران است در داستان فردوسی ضحاک توتمش روی شانههایش است و فریدون در کودکی به وسیلهی توتمش یعنی گاو برمایون در هند بزرگ میشود و شیر میخورد جنگ بین زندگی و مرگ، نبرد بین خشکی و بارش، اما این تمام داستان نیست این یک نما از چند نمایی است که میتوان به این داستان نور انداخت تا تاریکیهایش به روشنایی تبدیل شود در قسمت بعد خواهیم دید که جنگ ضحاک و فریدون و رستم و اسفندیار نبرد بین آیین مهر و آیین زرتشت است و چون این داستانها را مغهای زرتشتی روایت کردهاند قسمتهایی را از داستان ضحاک تحریف کردند قدرت حاکم بیواسپ را ضحاک میکند و به خوردمان میدهد ولی هیچ کس نمیپرسد چرا، به هر حال این نیز سوالی است: «فردوسی درست سروده یا شاملو درست میگفته »
