تبليغاتX
امیر آزاده دل - اسطوره ی ضحاک / شاملو یا فردوسی قسمت پایانی

 

اسطوره‌ی ضحاک بخش پایانی

 در قسمت نخست گفتیم که ایرانی‌ها کشاورز و دامدار بودند برای کشاورز آب معادل زندگی و بی‌‌آبی معادل مرگ است و ضحاک معادل خشک سالی برای مردم این منطقه بوده است و این که نماد گاو به معنای آب و اژدها به معنای بی‌آبی بوده است و جنگ گاو و اژدها نمادی از مبارزه برای مقابله با بی‌آبی این یک قسمت از مسئله بود، اما قسمت‌های بعدی:

اسطوره‌ی الگو

 اسطوره‌ی ضحاک اسطوره‌ی الگو است اسطوره‌ی الگو اسطوره‌ی است که دیگر اسطوره‌ها از او انشقاق پیدا می‌کنند و این الگو است که هسته‌ی مرکزی اسطوره‌های یک قوم را تشکیل می‌دهد به عنوان مثال در آیین زرتشت سه نجات دهنده‌ی زرتشت در پایان دوره‌ی خود با سه اژدها می‌جنگند رستم در خوان سوم با اژدها می‌جنگد و اسفندیار نیز در مراحل خوان‌های خود نبرد با اژدها را دارد کلن شکست اژدها نشان دهنده قدرت شخص و پیروزی خوبی بر بدی است از لحاظ سیاسی پادشاهان از این اسطوره استفاده می‌کردند برای همبستگی مردم برای جنگ با دشمن برای دفاع از ایران یا کشور گشایی خود، برای همین است که دیوکس نخستین پادشاه ماد اژدها می‌شود یا استیاک شاه ماد که کورش دودمانش را برانداخت یا در جایی اژدها را از اهل بابل می‌دانستند یا محمد بلعمی آن را تازی می‌دانست به همین علت است که بیواسپ تبدیل به ضحاک می‌شود چون مغان زرتشتی برای شوراندن مردم بر علیه کسی که از او شکست خورده‌اند او را همان اژدهایی می‌نامند که جهان را خراب خواهد کرد که هم از نظر آیینی مردم آمادگی پذیرش را دارند هم از نظر سنت جغرافیایی تا مردم حرکتی کنند و حکومت و سلطنت از دست رفته‌ی مغان را به آن‌ها برگردانند اما نبرد بیوراسپ و فریدون جنبه‌ی دیگری نیز دارد

نبرد بین آیین مهر و آیین زرتشت

 مبارزه‌ی فریدون و ضحاک یک مبارزه‌ی آیینی است بین دو آیین آن موقع ایران 1- آیین مهری 2- آیین زرتشتی بین دو خاندان زال و فریدون خاندان زال(مهرداس، ضحاک، سام، زال، رستم) که مهر پرست و سیمرغی هستند و فریدون و اسفندیار که فر ایزدی دارند و پادشاه هستند رستم خود را از فرزندان ضحاک می‌نامد اگر ضحاک آن قدر منفور است چرا رستم این را به زبان می‌آورد؟:« رستم درفشی به نقش اژدها دارد زیرا رستم از طرف مادری نژادش به ضحاک می‌رسد » فرهنگ اساطیر ص 106  و این را یک نوع افتخار می‌داند پس اصل قضیه باید به صورت دیگری باشد در آثارالباقه از ابوریحان بیرونی آمده است:« سبب پیدایش جشن مهرگان یکی این بود فریدون برضحاک غلبه یافت بستن کُستی وباژرا فریدون از این هنگام و به شکرانه‌ی این فتح ودور کردن شر ضحاک از خلق خدا مرسوم ساخت» فرهنگ اساطیر ص 634 در مورد نبرد اسفندیار و رستم نیز به همین گونه است در حقیقت اسفندیار آمده است که رستم را به آیین زرتشت در بیاورد یا این که کمند به دست رستم ببندد  در فرهنگ اساطیر آمده است:« در ادبیات پهلوی عمومن شایستگی‌های اسفندیار در دین گستری مورد توجه قرار گرفته و از پیروزی‌های  خاصی که حماسه‌ها به او نسبت می‌دهند یاد نشده است» ص 122 

 چند نکته

   1- شاملو درباره‌ی فردوسی می‌گوید چون او یک فئودال بوده ازطبقه‌ی خود حمایت کرده است که البته شاملو منصف خداینامک را هم می‌آورد و به همین نکته نیز اشاره دارد با توضیحاتی که دادم فکر می‌کنم این جمله درست‌تر باشد مغان این داستان‌ها را به گونه‌ی نوشته‌اند که به نفع خودشان باشد وچون فردوسی از روی نوشته‌های آن‌ها سروده به این شکل در آمده است خود فردوسی هم اذعان دارد که از روی نامه‌های باستان این‌ها را سروده و این اشکال را باید به  مغان حکومت از دست داده گرفت

  2- آن چه از شعرهای ضحاک چاپ مسکو برمی‌آید این است که ضحاک تازی است و واژه‌های ارماییل و کرماییل از ریشه‌ی سامی مثل اسماعیل، عزراییل، جبراییل است حتا ما با واژه‌ی ابلیس برمی‌خوریم در صورتی که اهورا معادلی مثل اهریمن دارد نه ابلیس هم چنان که گفته شد این قسمت در حقیقت باز هم می‌خواهد ضحاک را برابر با یک دشمن خارجی که این بار عرب‌ها هستند بکند و همان قصه دوباره تکرار شود اتحاد ایران در مقابل دشمن خارجی این بار اژدها به صورت یک تازی می‌شود و حمله کننده به ایران

  3- شاملو در برکلی یک سوال زیرکانه می‌کند که جواب این سوال خیلی مهم است و از حقیقتی پنهان پرده بر می‌دارد این سوال این است« دو تا مار روی شانه‌هایش رویانده که ناچار است برای آرام کردن‌شان مغز سر انسان بر آن‌ها ضماد کند حالا شما بروید درباره‌ی این گرفتاری از فردوسی بپرسید چرا بایست برای تهیه‌ی این ضماد کسانی را سر ببرند؟ چرا از مغز سر مردگان استفاده نمی‌کردند؟ به هر حال برای دست یافتن به مغز سر آدم زنده هم اول باید او را بکشند مگر نه؟ خوب قلم دست دشمن است دیگر» ادیسه بامداد ص 388  در این جا نکته‌ی است که باید به آن توجه کرد در حقیقت این که آدم زنده را باید نخست بکشند و بعد استفاده بکنند  یک نماد است سر انسان‌ها را خوردن نمادی است از این که ما امروز می‌گویم" تشویش اذهان عمومی" یعنی بر خلاف آن چه حکومت می‌گوید حرف زدن یعنی ضحاک ذهن انسان‌ها را از آن چه حکومت می‌گفت  درست است برمی‌گرداند این همان اتهامی است که سقراط  به مورد آن شوکران را ‌خورد چون به او هم می‌گویند که اتهام تو این است که جوانان آتن را از سنت مرسوم پدران جدا می‌کنی و جوانان را با خود همراه می‌کنی حالا همین قضیه به صورت خوردن سر در داستان ضحاک نمایان شده است به هر حال حقیقت اگر بتواند مستقیم و اگر نتواند به وسیله‌ی نماد خود را از تاریخ  رد می‌کند

   4- این که چرا ضحاک را نمی‌کشند و در دماوند در بندش می‌کنند نیز جواب جالبی دارد برای این است که هر موقع که به سودشان بود از بند رهایش کنند برای سو استفاده از مردم بگویند لولو آمد دوم این که ضحاک چون میرا است و در زمان کهن هر چیز به اصلش بر می‌گردد برای جلوگیری از مرگ و عذاب کشیدن او را در بند می‌کنند مثل سیزیف که آتش را که نماد خلاقیت است از خدایان می‌دزد و خدایان او را مجبور می‌کند که کاری تکراری را انجام دهد مثل بردن صخره بر دوش و چه عذابی بیشتر از یک کار تکراری برای یک انسان خلاق

    5- اما شاملو ازنگرانی‌های خود درباره‌ی آینده می‌گوید حرف او زیر سوال بردن فردوسی نیست اما کسانی که از نگرانی‌های شاملو ضرر می‌کنند این بیرق را بلند می‌کنند که او به فردوسی تاخته است نگرانی شاملو از پذیرفتن حرفای بی‌اساس و بدون پایه است که به خوردمان داده‌اند

 ما بیشتر باید در مورد سوال شاملو از خود بپرسیم : « سوال من این است: آیا از خودتان برای فردای وطن فرد کارآیندی می‌سازید؟» ادیسه‌ی شاملو ص 404             

 

نوشته شده   در ساعت 16:6 | لینک  |